دلسروده های من

شامل اشعار کوتاه و بلندم


مهدی جان مولای من

بیا و تو پر کن چهان را به عدل الهی/ بیا و تو پر کن چهان را به شور الهی/ بیا و تو دور کن همه کار و خطایی/ بیا و تو دور کن همه شوم و سیاهی/ بیا و درو کن همه غم و جدایی/ بیا و درو کن همه کبر و ریایی/ بیا و تو جمع کن همه یار و سپاهی/ بیا و تو جمع کن همه ظلم و تباهی/

یکشنبه 20 مرداد 1398  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

حراجی احساس

 

در
حراجی
احساس
نصیبم شده
یه بی احساس

یکشنبه 19 خرداد 1398  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

آسمون دل

میخوام

اسمون ابری دلمو

بازسازی کنم

ابر ها رو

پاک کنم و اونو

نقاشی کنم

روزا رو

ابی و افتابی کنم

شبها رو

پر ستاره و

مهتابی کنم

میخوام

تو ککهشون دلم

ستاره ها رو

نورانی کنم

افتابو

زرد و اونو نارنجی کنم

میخوام

کلبه دلمو

پاکسازی کنم

همه جای جای شو

گل افشانی کنم

وعدگاهی زیبا و

دوست داشتنی کنم

میخوام

تو آسکون دلم

عکستو

نقاشی کنم

صورت ماهتو

سرخ و سفید و

مهتابی کنم

میخوام

کنار لبت

خالکوبی کنم

نقطه عشقو

حکاکی کنم

میخوام

تو دلت

خودم

جاسازی کنم

شکوه عشق

را جاودانی کنم

 

 

 

 

 

شنبه 18 خرداد 1398  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

عاشق شوریده


 

 


 

 

 

 

عاشق از سرزمین قلبش چیند خرمن خرمن گل مهر و محبت

تا تقدیم معشوق پر بهایش نماید آن همه گل مهر و محبت

عاشق داند چه مرارتها و چه سختیها کشد تا رسد به معشوق

تا که سرزمین قلب معشوق محبوش را تسخیر نماید با عشق

عاشق شوریده آنقدر غرق شود در دریای خروشان عشقش

زمانی به خود آید عاشق که  گرد پیری نشیند بر سر و صورتش

          عاشق شوریده با آنهمه کهولت سن و گرد پیری

          باز هم قلبش همچو روز اول دارد شور و جوانی

        عاشق اگر سالیان دراز در تب و تاب معشوق بسوزد

     باز هم قلبش از طپش عشق  و شور جوانی کم نشود

عاشق اگر تمام عمرش در فراق معشوق روز را به شب رساند

باز هم در واپسین عمرش طالب آن معشوف محبوش  می باشد

عشق در دل عاشق همچو کوه آتشفشانی است پر جوش وخروشان

ممکن است آتش لهیب سوزان و خروشان عشقش سوزاند دیگران

 


سه‌شنبه 14 خرداد 1398  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

حسین ز جبر زمانه ترک کرد حجش را یکباره

حسین ز جبر زمانه ترک کرد حجش را یکباره

کردند دعوت کوفیان او را همواره

بزرگان کوفه گویند هستیم شما را حامی

خواندند اورا ز یادبردند که دادند پیامی

حسین و یاران وقتی رسیدند کوفه

دیدند که نیست آن عهد و پیمانه

لاجرم رفتند سوی صحرای کربلا

خیمه زدندند در آنجا که بود صدها بلا

اهل بیتش همه  بودند خرد و کلان

کنند در آن مکان سوال از آن بزرگان

چرا کوفیان  آنقدرهستند بدقول

خواندن حسین و فراموش کردند قول

حسین فاطمه کرد آرام اهل بیتش را در آن مکان

دانست که بایدرو سفید شوند ز آن امتحان

امتحانی چون شهادت در راه خدا

باشد سخت و دشوار و کنند جان فدا

در دل حسین مظلوم شد آشوبی به پا

چگونه اهل بیتش را کند  جابجا

اهل بیتی که در آن بود چند کودک

کودکی شش ماهه همچو  عروسک

لاجرم تسلیم سرنوشت شدند آن بی گناهان

سر نوشتی که  رقم زدند برای آن بی پناهان

کرد آماده یارانش را آن حسین جانان

گفت باید جهاد کنیم با آن ظالمان

لبیک گفتند هفتاد و دو تن از یارانش

یارانی که یودند در آن امر مهم خواهانش

دادند دست بیعت به آن امام بزرگوار

تا آخرین قطره خود دهند در آن دیار

کرد حسین مظلوم یاران را تفهیم

باید جان فدا کنیم و نشویم تسلیم

 

 

 

 

 

 

 

جمعه 03 خرداد 1398  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

مسکن قوی

 

 
زمانی
تو دلت 
دردی 
تلمبار شده
  یکی باشه
  تو رو درک کنه
از هر مسکنی
قویترو
موثرتره


 

چهارشنبه 01 خرداد 1398  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

زر و زور

ئئئئئئئئذذذذ

دوشنبه 30 اردیبهشت 1398  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

گذر عمر

 دانا ی عاقل گذر عمر را کند احساس زمانی

ز لحظاتش خوب و بجا بهره جوید در زندگانی

زمان حال ماهی لغزانی است در دستان ما

به دام اندازد  صیادی ماهر آن گوهر پر بها

  حال را هرگز نتوان کرد در زندگی  زندانی

گذر عمر را هرگز حس نکنید در زندگانی

حال و آینده اگردر هم  آمیزند

 عمر آدمی را در زندگی سازند

گذشته شود روزی  دفتر بایگانی آیندگان

تک تکش ورق زنند عبرت گیرند  بندگان

حال و آینده شوند زمانی همچو رفیق شفیقی

امید زنده ماندن داشته باشید در زندگی

گذشته صندوقچه ای است مطمئن و محکم

دفتر خاطرات با ارزشی شود ومستحکم

کنیم مرور دفتر خاطرات زمان را روزی

ز تک تک ورق هایش عبرت گیریم در زندگی

مروردفتر خاطرات گذر عمر باید گرفت عبرت

تا هرگز لحظه ای ز کف برون ننهد آن با عزت

زمانی رد شویم آسان و بی دغدغه زحال و آینده

گذر عمر با عزتی راگذراند و طی کند آن بنده

حال و آینده و گذشته شوند سه یار جدا نشدنی

گذر عمر آدمی را سازندروزی در زندگانی

 

 

 

 

 



شنبه 24 تیر 1396  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

کاش

کاش اشکهایم همچو باران بود
کاش غصه هایم جوی روان بود
کاش این دل غمدارم زیر باران
آرام و رها زغم دوران بود


چهارشنبه 17 خرداد 1396  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

خدا

 

 

 

عکس از توکل به خدا

 

 

خدا حق است و حقیقت قلبی.....

خدا نور است و هدایت الهی.....

خدا رحمت است و راهنمای مخلوق فانی......

خدا عظمت است و شکوهش باور نکردنی......

خدا حکمت است و درکش نهانی......

خدا عشق است و حس درونی.......

خدا کریم است وفهیم و جاودانی.......

خدا رب است و فهمش دورزهرذهنی......

خدا بخشنده است و رحیم ومهربانی........

خدا برکت است و ز پیر و جوانی..........

خدا امید است در دل مخلوقات زمینی.....

 

خدا نعمت است و دوست داشتنی....

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1396  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

 



این وبلاگ شامل دلسرود های کوتاه و بلند من است که بیشترشان را در دل سیاه شب سروده ام باید بگویم این دلسرودها همه جوششی و مثل جرقه ای به ذهنم امد و من نوشتم.
ffathi01234@gmail.com


 

 

 مریم آن معصوم بی گناه
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 مهدی جان مولای من
 حراجی احساس
 آسمون دل
 عاشق شوریده
 حسین ز جبر زمانه ترک کرد حجش را یکباره
 مسکن قوی
 زر و زور

 

مهر 1398
مرداد 1398
خرداد 1398
اردیبهشت 1398
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
مرداد 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
شهریور 1394
آذر 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391

 

فرخ لقا فتحی

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران