دلسروده های من

شامل اشعار کوتاه و بلندم


عید غدیر شود جشن سادات

 

 

 

 

 

چهارشنبه 10 آبان 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

عید قربان

قربانگاه حاضر امتحان شروع

ابراهیم حاضر اسماعیل با خضوع

ابراهیم کوه استوار و پا بر جا

امتحان الهی کرده او را به پا

هاجر آن همسر نبی بود شفیق

رو به ابراهیم کرد و گفت ای رفیق

چگونه راضی شوی اطاعت کنی آن کار را

کاری سخت و دشوار و طاقت فرسا را

سالها در دل داشتی حسرت کودکی

چگونه راضی شوی او را قربانی کنی

اید سر راه همسر نبی آن شیطان رانده

قصد دارد همسر نبی را کند بی اراده

هاجر آن مادر دلسوز و بی طاقت

زد با سنگ آن شیطان دیو صفت

عاقبت هاجر آن همسر با معرفت

داد رضایت به آن امر پر برکت

ابراهیم در آن مکان که بود قربانگاه

کرد حاضر اسماعیل را در آن جایگاه

خواست بداند اگر رسد هراسی

چگونه ز خود دور سازد شود خلاصی

کوه ایمان و اراده آن نبی خدا

کرد جنگ با نفس خود آن ولی خدا

هیچ تردیدی در او نکرد تاثیر

 دائما حق را می گفت تکبیر

سوی اسماعیل رفت آن مرد خدا

تا در راه خدا آماده کند قربانیش را

اسماعیل با دل راضی و لب خندان

نظاره می کرد از دور زیر نور تابان

عاقبت ابراهیم خلیل در آن زمان

گفت لبیک به آن امر خطیر در آن مکان

اسماعیل راضی عزیز کرده خندان

آماده با خضوع نشته بود در آن مکان

چاقوی تیز و تند و سنگین و برنده

نکرد اثر بر آن نوجوان لب بر خنده

ابراهیم نبی چند بار کرد تکرار و تند

اما چاقوی تیز به امر خدا شده بود کند

در دل ابراهیم شد ه غوغایی به پا

که چرا قبول نکرد آن قربانی را خدا

ناگهان فوچی آماده شد ز سوی رب العالمین

آن قوچی که کمین کرده بود بر روی زمین

ندایی آمد از آن بالا به نبی خدا

که قبول شد حرکتت ای ولی خدا

پذیرا شد حق ز آن دعوتش

کرده قبول حق آن حرکتش

ابراهیم خلیل در آن مکان به امر خدا

کرد آن قوچ را قربانی به دستور خدا

حرکت آن نبی شد نوید دادند ویرا

مژده که بنا کن آن مکان عظیم را

ابراهیم کوه اراده شد آماده تصمیم

لبیک گویان شروع کرد آن امر فهیم

عاقبت آن نبی با سعی و کوشش

ساخت بنایی که بر پا کرد آن جنبش

سوی حق آمد ندایی به آن نبی خدا

طواف کن دور کعبه ای ولی خدا

ابراهیم خلیل کرد از آن امر اطاعت

هفت بار رفت دور کعبه با متانت

آن مکان عظیم شد  آن جایگاه

جایگاه مشتاقانی که شوند اگاه

آن روز نامیده شد عید فربان

 شوند غرق شادی در آن مشتاقان

ان مکان عظیم نامیده شد کعبه

طواف کنند هر ساله دور کعبه آن بنده

هر ساله شور عظیمی شود بر پا آنجا

مسلمانان جهان همگی شوند پا بر جا

عید قربان و آن مراسم حقش

شده آداب و دینی و آن رسمش

هر ساله شود تکرار آن حرکت

حرکت عظیم و پر شور و پر برکت

روند و گردند مشتاقان دور کعبه

کنند طواف همگان دور کعبه

لبیکی که حجاج گویند در آن مکان

 دل مشتاقان را غوغا کند در آن زمان

گردند حجاج دور کعبه آامال قلبها

شویند با اشک  و ذوق زنگار دلها

بندند عهد همگی در آن بنا

کنند دین حق را همیشه پا بر جا

عید قربان یک دعوت است

دعوت الله به آن حرکت است

نشان دهند آن شور عظیم قربان

به جهانیان که همگی شدن حیران

عید قربان کند بیدار دلها را

می زداید زنگار سیاه قلبها را

زائران گردند دور کعبه آمال وجود

خوانند آنان را حاجی که شدند پر سود

دست پر برگردند به سوی کاشانه

تا که گویند آن شور را به هر بیگانه

شوند مصمم همچو کوه اراده

آن اراده که کند مصمم آن بنده

هیچ پتکی  سست نکند آن کوه را

کوه پا بر جای ایمان و اراده را

شکر لله می کنیم ما همگی

سوی حاجی می رویم ما همگی







 

 

 

دوشنبه 01 آبان 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

افسرده و غمگین زیر نم نم باران


 افسرده و غمگین زیر نم نم باران پناه برم به یارم
تا آرام کند با زمزمه های شیرین این دل بیقرارم
چند روزیست شده ام  چون فرهاد بی تاب شیرین
 درهم شکنم کوهها را تا بدست آورم دلدارم

پنج‌شنبه 20 مهر 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(2)

 

زمین لرزید و دل مادری بیمناک شد{ تقدیم به همه زلزله زده های آذری زبانمان }

زمین لرزید و دل مادری بیمناک شد

از وقوع زلزله ای شدید درد ناک شد

به دور و بر نگریست آن مادر دردمند

نیافت در آن ویرانه ها نشانی از دلبند

شیون و زاری می کرد مادر از غم کودک

سر راه سراغ می گرفت از بزرگ و کوچک

هر چه جست نیافت آن مادر وحشتزده

تنها خاطره ای به یاد ماند درآن دل ماتم زده

شنبه 04 شهریور 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(1)

 

post

 


 

 
 
 
 
 
 
 

 

   

 

 
 









نایت اسکین

 


نایت اسکین

نایت اسکین
 
 
 
 
 

 

 

شنبه 04 شهریور 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

بی تاب علی آن یار محمد مصطفی ام

بی تاب علی آن یار محمد مصطفی ام

بی تاب آن یار یتیم نواز شیر خدایم

 چگونه  توانست ضربت زند بر فرق علی

مگر نمی دانست پدر یتیمان است آن ولی

آن شیر خدا آنقدر رئوف بود و دلسوز

حتی به دشمن خشم نمی کرد با کینه و دوز

بعد از ضربت خوردنش سپرد به فرزندانش

تنها همان یک ضربت را زنند بر پیکرش

تاکید کرد علی شیر خدا زمان مرگش

نباید شکنجه و آزار رسانند به دشمنش

فرزندانش گوش دادند به وصیتش

که عزیزترینشان بود حسین مظلومش

کردند فرزندان علی ابن ملجم را دستگیر

از فرصتی بهره جست کرد فرار ز تقدیر

ملجم دانست که شده نزد همگان حقیر

عاقبت او را به هلاکت رساند دست تقدیر

هیچ کس نمی تواند فرار کند ز تقدیر الهی

خدا جای حق نشسته دهد سزای هر نامردی

شیطان درون ملجم کرد او را همچو برده ای

عنان و اختیارداده به شیطان و آن دلسپرده ای

هر که عنان و اختیار دهد به شیطان نابکار

هرگز رهایی نیابد ز آن شیطان و کند فرار

ملجم نابکار و همدم شیطان ملعون

کرده دل ما شیعیان جهان را خون

هر که با شیطان درون خود جنگد روزی

در دام وسوسه هایش گرفتار شود روزی




جمعه 20 مرداد 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(1)

 

در نی نی آسمان نگاهش

در نی نی آسمان نگاهش شوق دیدار باران را حس می کنم

در برق نگاه عاشق مشتاقش ذوق دیدار باران را حس می کنم

از آسمان نم نم باران می بارد ولی او زیر باران عالمی دارد

ای کاش جای او بودم و من هم در آن عالم رویا سهمی داشتم

سهم من در این دنیا باشد کویری بی آب و علف و موجود زنده ای

پیش که گله کنم از حال و روز من بیچاره و درمانده و ره گم کرده ای

راز دلم را به درخت اگر گویم ریزد همه برگهای سبز و با طراوتش

اسرار دلم اگر نزد دوستی گویم پژمرده سازم آن دل  با صفایش

پس تنها راه چاره آن است که فرو برم بغضم را در دل پژمرده ام

تا که شاید روزی رسد من هم لذت  زیر باران بودن را تجربه کنم

دوشنبه 09 مرداد 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

مرام عشاق دنیا

دل شکستن یار نباشد مرام عشاق دنیا

تنها گذاشتن دلدار نباشد مرام عشاق دنیا

ترک دیدار یار نباشد مرام عشاق دنیا

آزار و اذیت دلدار نباشد مرام عشاق دنیا

بی وفایی به یار نباشد مرام عشاق دنیا

بی توجه ای به دلدار نباشد مرام عشاق  دنیا

جور و جفا به  یاری نباشد مرام عشقاق دنیا

نامردی و ناپایداری نباشد مرام عشاق دنیا

نا امیدی و یاس نباشد مرام عشاق دنیا

جور و جفا و ترس نباشد مرام عشاق دنیا


چهارشنبه 04 مرداد 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

راز و نیاز نهانی عاشق خدا

سحر دارد رمز و رازی بیشمار

زودتر از خواب نازم شوم بیدار

بدون دغدغه شوم نزدیک خدا

بدون ترس و واهمه روم سوی آن یکتا

روحانیت سحر دهد قلبها را جلا

زنگارهای کهنه را از آن قلبها کند جدا

نزدیک و نزدیکتر شوم به آن خدای یکتا

رازهای نهان گویم به آن خدای بی همتا

خالصانه نشینم سر سجاده عشق

از ته قلبم کلام عاشفانه خوانم ز عشق

عشق پاکم در طبق اخلاص نهم ای خدا

برزبات جاری سازم عشق بی ریایم ای خدا

تقدیم معشوقم الله کنم با خلوص و نیت

دائما گویم دوستت دارم با وقار و با متانت

شرم دارم ز اللهم تا که گویم ز عشقم

رازهای نهان دارم تا که گویم به معشوم

دل به دیا زنم و گویم عاشقتم ای خدا

عشق پاکم را بپذیر تو ای خدای دانا و توانا

سر سجاده عشقت نشینم در سحر

کلام عاشقانه بر زبان جاری سازم در سحر

صادقانه و بی ریا به معشوقم الله گویم ز عشقم

ترس و واهمه ای ندارم تا که  گویم به معشوقم

دوستت دارم بیشمار ای خدای قدر و توانا

دوستت دارم  بسیار ای خدای ناصر و دانا

عشق پاکم را نثارت می کنم ای خدای کریم

شب و روز به درگاهت دعا می کنم ای  رحیم

بپذیر عشق من عاشقم و بینوایم ای خدا

تا که  آرام و قرار گیرد دل عاشقم ای خدا

در سحرشوم به عشقت ای خدا بیدار

در سحر پل ارتباطتت شود ای خدا پدیدار

رد شوم از آن پل ارتباط تا رسم به معشوقم

عشق پاک و بی ریایم تقدیم کنم به معشوقم

نوک قله قلبم روم و با صدای بلنند فریاد زنم ای خدا

تا که پژواک صدایم رسد به گوش عاشقان دنیا

همه بدانند که من عاشقتم ای خدای یکتای بی همتا

لحظه ای از عشق خدای یکتای بی همتا  نشوم جدا

                                                 مخلصتم ای خدا




جمعه 30 تیر 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

شکست مقدمه پیروزی است

هر شکست مقدمه ایست تارسیم به پیروزی

 عقب نشینی نکند دانای عاقل در زندگی

باید دستانمان را به زانونمان نهیم و گوییم یا علی مدد

با همت و عزم و اراده بپاخیزیم و ز خدا ی یکتاجوییم صمد

هیچ سختی و مشکلی از پای در نیاورد دانای عاقلی

  هرشکست مقدمه ای است تا پلی زنیم به پیروزی

اگر ز هر مشکل یا سختی پا پس کشید و شد نا امید

هرگز درز ندگانی به اهدافمان نرسیم و نیابیم امید

شکستی که توام با غم و غصه باشد نبیند زنگ پیروزی

ز غم و غصه باید فاصله گیرید تا زنید چنگ به پیروزی

گر ز هر شکستی کند آدمی عقب نشینی

 دائما زانوی غم بغل گیرد  در زندگانی

 پیروز کسی است با یک شکست نکند عقب نشینی

ز هر شکستی عبرت گیرد و نهراسد در هر زمانی

اگر آدمی طول حیات کوشد و پیروز شود در زندگی

سخترین شکستها را به زانو در آورد و یابد پیروزی

پیروزی زمانی شود با ارزش نزد آدمی در زندگی

تک تک موانع سر راه را بردارد و نکند گله آدمی

زندگی زمانی زیبا و دلنشین است و خواستنی

ز هر مشکلی نهراسیم و  نکنیم عقب نشینی

زورق زندگی زمانی رسد به ساحل امنی روزی

با باد و باران و طوفان دست و پنجه نرم کند آدمی


دوشنبه 26 تیر 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

 



این وبلاگ شامل دلسرود های کوتاه و بلند من است که بیشترشان را در دل سیاه شب سروده ام باید بگویم این دلسرودها همه جوششی و مثل جرقه ای به ذهنم امد و من نوشتم.
ffathi01234@gmail.com


 

 

 مریم آن معصوم بی گناه
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 مهدی جان مولای من
 حراجی احساس
 آسمون دل
 عاشق شوریده
 حسین ز جبر زمانه ترک کرد حجش را یکباره
 مسکن قوی
 زر و زور

 

مهر 1398
مرداد 1398
خرداد 1398
اردیبهشت 1398
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
مرداد 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
شهریور 1394
آذر 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391

 

فرخ لقا فتحی

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران