دلسروده های من

شامل اشعار کوتاه و بلندم


بی عشق

بی عشق شوره زاریست زندگی

در آن شوره زار نروید گل محبتی

زندگی بی عشق هرگز ندارد لذت

شب  بروز سپردن و شود تکراری


شنبه 27 اردیبهشت 1393  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

بهار شور انگیز

رسد از راه دور  بهار شورانگیز

طبیعت خدا  شود  زیبا و دل انگیز 

شوند همگی ز عطر شکو فه ها مست

مبهوت بهار  و فضای سحر انگیز

 

 

شنبه 27 اردیبهشت 1393  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

دفتر عمرمان

دفتر عمر مان

چند برگیست

چهل

شصت

یا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ثانیه ها رو بهم گره می زنیم و

دقیقه و ساعت و روز و ماه و سال می سازیم و

برگی از دفتر عمر مان را ورق می زنیم و

جشن و پایکوبی می کنیم و

غافلیم که

شمارش معکوس

عمر است که آغاز شده

شنبه 27 اردیبهشت 1393  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

در پیله تنهایی

در پیله تنهایی

اسیرم و

سر رشته ی

تارهای

آزادیم را

نمی یابم                   
 

 

 

 

 

 

شنبه 27 اردیبهشت 1393  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

حلق آویز

امروز

در سحرگاه

سرد و

پر سوز

قاضی وجدانم

کرده است

کردار بدم را

حلق آویز

 

 

 

 

شنبه 27 اردیبهشت 1393  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

تقدیر باران

چشمانم نمدار و آبستن باران است

دستانم مشغول لمس کردن باران است

آیا بارش چشمانم می دهد دلم را تسکین

یا که نم نم باران می کند قلبم را غمگین

هر چه پیش آید خوش اید من قانع ام

  من به تقدیر باران دلسپرده ام

 


 

 

شنبه 27 اردیبهشت 1393  توسط ffathi31  | ارسال نظر(1)

 

عید غدیر شود جشن سادات

 

 

 

 

 

چهارشنبه 10 آبان 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

عید قربان

قربانگاه حاضر امتحان شروع

ابراهیم حاضر اسماعیل با خضوع

ابراهیم کوه استوار و پا بر جا

امتحان الهی کرده او را به پا

هاجر آن همسر نبی بود شفیق

رو به ابراهیم کرد و گفت ای رفیق

چگونه راضی شوی اطاعت کنی آن کار را

کاری سخت و دشوار و طاقت فرسا را

سالها در دل داشتی حسرت کودکی

چگونه راضی شوی او را قربانی کنی

اید سر راه همسر نبی آن شیطان رانده

قصد دارد همسر نبی را کند بی اراده

هاجر آن مادر دلسوز و بی طاقت

زد با سنگ آن شیطان دیو صفت

عاقبت هاجر آن همسر با معرفت

داد رضایت به آن امر پر برکت

ابراهیم در آن مکان که بود قربانگاه

کرد حاضر اسماعیل را در آن جایگاه

خواست بداند اگر رسد هراسی

چگونه ز خود دور سازد شود خلاصی

کوه ایمان و اراده آن نبی خدا

کرد جنگ با نفس خود آن ولی خدا

هیچ تردیدی در او نکرد تاثیر

 دائما حق را می گفت تکبیر

سوی اسماعیل رفت آن مرد خدا

تا در راه خدا آماده کند قربانیش را

اسماعیل با دل راضی و لب خندان

نظاره می کرد از دور زیر نور تابان

عاقبت ابراهیم خلیل در آن زمان

گفت لبیک به آن امر خطیر در آن مکان

اسماعیل راضی عزیز کرده خندان

آماده با خضوع نشته بود در آن مکان

چاقوی تیز و تند و سنگین و برنده

نکرد اثر بر آن نوجوان لب بر خنده

ابراهیم نبی چند بار کرد تکرار و تند

اما چاقوی تیز به امر خدا شده بود کند

در دل ابراهیم شد ه غوغایی به پا

که چرا قبول نکرد آن قربانی را خدا

ناگهان فوچی آماده شد ز سوی رب العالمین

آن قوچی که کمین کرده بود بر روی زمین

ندایی آمد از آن بالا به نبی خدا

که قبول شد حرکتت ای ولی خدا

پذیرا شد حق ز آن دعوتش

کرده قبول حق آن حرکتش

ابراهیم خلیل در آن مکان به امر خدا

کرد آن قوچ را قربانی به دستور خدا

حرکت آن نبی شد نوید دادند ویرا

مژده که بنا کن آن مکان عظیم را

ابراهیم کوه اراده شد آماده تصمیم

لبیک گویان شروع کرد آن امر فهیم

عاقبت آن نبی با سعی و کوشش

ساخت بنایی که بر پا کرد آن جنبش

سوی حق آمد ندایی به آن نبی خدا

طواف کن دور کعبه ای ولی خدا

ابراهیم خلیل کرد از آن امر اطاعت

هفت بار رفت دور کعبه با متانت

آن مکان عظیم شد  آن جایگاه

جایگاه مشتاقانی که شوند اگاه

آن روز نامیده شد عید فربان

 شوند غرق شادی در آن مشتاقان

ان مکان عظیم نامیده شد کعبه

طواف کنند هر ساله دور کعبه آن بنده

هر ساله شور عظیمی شود بر پا آنجا

مسلمانان جهان همگی شوند پا بر جا

عید قربان و آن مراسم حقش

شده آداب و دینی و آن رسمش

هر ساله شود تکرار آن حرکت

حرکت عظیم و پر شور و پر برکت

روند و گردند مشتاقان دور کعبه

کنند طواف همگان دور کعبه

لبیکی که حجاج گویند در آن مکان

 دل مشتاقان را غوغا کند در آن زمان

گردند حجاج دور کعبه آامال قلبها

شویند با اشک  و ذوق زنگار دلها

بندند عهد همگی در آن بنا

کنند دین حق را همیشه پا بر جا

عید قربان یک دعوت است

دعوت الله به آن حرکت است

نشان دهند آن شور عظیم قربان

به جهانیان که همگی شدن حیران

عید قربان کند بیدار دلها را

می زداید زنگار سیاه قلبها را

زائران گردند دور کعبه آمال وجود

خوانند آنان را حاجی که شدند پر سود

دست پر برگردند به سوی کاشانه

تا که گویند آن شور را به هر بیگانه

شوند مصمم همچو کوه اراده

آن اراده که کند مصمم آن بنده

هیچ پتکی  سست نکند آن کوه را

کوه پا بر جای ایمان و اراده را

شکر لله می کنیم ما همگی

سوی حاجی می رویم ما همگی







 

 

 

دوشنبه 01 آبان 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

افسرده و غمگین زیر نم نم باران


 افسرده و غمگین زیر نم نم باران پناه برم به یارم
تا آرام کند با زمزمه های شیرین این دل بیقرارم
چند روزیست شده ام  چون فرهاد بی تاب شیرین
 درهم شکنم کوهها را تا بدست آورم دلدارم

پنج‌شنبه 20 مهر 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(2)

 

زمین لرزید و دل مادری بیمناک شد{ تقدیم به همه زلزله زده های آذری زبانمان }

زمین لرزید و دل مادری بیمناک شد

از وقوع زلزله ای شدید درد ناک شد

به دور و بر نگریست آن مادر دردمند

نیافت در آن ویرانه ها نشانی از دلبند

شیون و زاری می کرد مادر از غم کودک

سر راه سراغ می گرفت از بزرگ و کوچک

هر چه جست نیافت آن مادر وحشتزده

تنها خاطره ای به یاد ماند درآن دل ماتم زده

شنبه 04 شهریور 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(1)

 

 



این وبلاگ شامل دلسرود های کوتاه و بلند من است که بیشترشان را در دل سیاه شب سروده ام باید بگویم این دلسرودها همه جوششی و مثل جرقه ای به ذهنم امد و من نوشتم.
ffathi01234@gmail.com


 

 

 مریم آن معصوم بی گناه
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 مهدی جان مولای من
 حراجی احساس
 آسمون دل
 عاشق شوریده
 حسین ز جبر زمانه ترک کرد حجش را یکباره
 مسکن قوی
 زر و زور

 

مهر 1398
مرداد 1398
خرداد 1398
اردیبهشت 1398
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
مرداد 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
شهریور 1394
آذر 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391

 

فرخ لقا فتحی

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران