دلسروده های من

شامل اشعار کوتاه و بلندم


حسین ز جبر زمانه ترک کرد حجش را یکباره

حسین ز جبر زمانه ترک کرد حجش را یکباره

کردند دعوت کوفیان او را همواره

بزرگان کوفه گویند هستیم شما را حامی

خواندند اورا ز یادبردند که دادند پیامی

حسین و یاران وقتی رسیدند کوفه

دیدند که نیست آن عهد و پیمانه

لاجرم رفتند سوی صحرای کربلا

خیمه زدندند در آنجا که بود صدها بلا

اهل بیتش همه  بودند خرد و کلان

کنند در آن مکان سوال از آن بزرگان

چرا کوفیان  آنقدرهستند بدقول

خواندن حسین و فراموش کردند قول

حسین فاطمه کرد آرام اهل بیتش را در آن مکان

دانست که بایدرو سفید شوند ز آن امتحان

امتحانی چون شهادت در راه خدا

باشد سخت و دشوار و کنند جان فدا

در دل حسین مظلوم شد آشوبی به پا

چگونه اهل بیتش را کند  جابجا

اهل بیتی که در آن بود چند کودک

کودکی شش ماهه همچو  عروسک

لاجرم تسلیم سرنوشت شدند آن بی گناهان

سر نوشتی که  رقم زدند برای آن بی پناهان

کرد آماده یارانش را آن حسین جانان

گفت باید جهاد کنیم با آن ظالمان

لبیک گفتند هفتاد و دو تن از یارانش

یارانی که یودند در آن امر مهم خواهانش

دادند دست بیعت به آن امام بزرگوار

تا آخرین قطره خود دهند در آن دیار

کرد حسین مظلوم یاران را تفهیم

باید جان فدا کنیم و نشویم تسلیم

 

 

 

 

 

 

 


جمعه 03 خرداد 1398  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

 



این وبلاگ شامل دلسرود های کوتاه و بلند من است که بیشترشان را در دل سیاه شب سروده ام باید بگویم این دلسرودها همه جوششی و مثل جرقه ای به ذهنم امد و من نوشتم.
ffathi01234@gmail.com


 

 

 مریم آن معصوم بی گناه
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 مهدی جان مولای من
 حراجی احساس
 آسمون دل
 عاشق شوریده
 حسین ز جبر زمانه ترک کرد حجش را یکباره
 مسکن قوی
 زر و زور

 

مهر 1398
مرداد 1398
خرداد 1398
اردیبهشت 1398
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
مرداد 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
شهریور 1394
آذر 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391

 

فرخ لقا فتحی

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران