دلسروده های من

شامل اشعار کوتاه و بلندم


زمین لرزید و دل مادری بیمناک شد{ تقدیم به همه زلزله زده های آذری زبانمان }

زمین لرزید و دل مادری بیمناک شد

از وقوع زلزله ای شدید درد ناک شد

به دور و بر نگریست آن مادر دردمند

نیافت در آن ویرانه ها نشانی از دلبند

شیون و زاری می کرد مادر از غم کودک

سر راه سراغ می گرفت از بزرگ و کوچک

هر چه جست نیافت آن مادر وحشتزده

تنها خاطره ای به یاد ماند درآن دل ماتم زده

شنبه 04 شهریور 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(1)

 

post

 


 

 
 
 
 
 
 
 

 

   

 

 
 









نایت اسکین

 


نایت اسکین

نایت اسکین
 
 
 
 
 

 

 

شنبه 04 شهریور 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

بی تاب علی آن یار محمد مصطفی ام

بی تاب علی آن یار محمد مصطفی ام

بی تاب آن یار یتیم نواز شیر خدایم

 چگونه  توانست ضربت زند بر فرق علی

مگر نمی دانست پدر یتیمان است آن ولی

آن شیر خدا آنقدر رئوف بود و دلسوز

حتی به دشمن خشم نمی کرد با کینه و دوز

بعد از ضربت خوردنش سپرد به فرزندانش

تنها همان یک ضربت را زنند بر پیکرش

تاکید کرد علی شیر خدا زمان مرگش

نباید شکنجه و آزار رسانند به دشمنش

فرزندانش گوش دادند به وصیتش

که عزیزترینشان بود حسین مظلومش

کردند فرزندان علی ابن ملجم را دستگیر

از فرصتی بهره جست کرد فرار ز تقدیر

ملجم دانست که شده نزد همگان حقیر

عاقبت او را به هلاکت رساند دست تقدیر

هیچ کس نمی تواند فرار کند ز تقدیر الهی

خدا جای حق نشسته دهد سزای هر نامردی

شیطان درون ملجم کرد او را همچو برده ای

عنان و اختیارداده به شیطان و آن دلسپرده ای

هر که عنان و اختیار دهد به شیطان نابکار

هرگز رهایی نیابد ز آن شیطان و کند فرار

ملجم نابکار و همدم شیطان ملعون

کرده دل ما شیعیان جهان را خون

هر که با شیطان درون خود جنگد روزی

در دام وسوسه هایش گرفتار شود روزی




جمعه 20 مرداد 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(1)

 

در نی نی آسمان نگاهش

در نی نی آسمان نگاهش شوق دیدار باران را حس می کنم

در برق نگاه عاشق مشتاقش ذوق دیدار باران را حس می کنم

از آسمان نم نم باران می بارد ولی او زیر باران عالمی دارد

ای کاش جای او بودم و من هم در آن عالم رویا سهمی داشتم

سهم من در این دنیا باشد کویری بی آب و علف و موجود زنده ای

پیش که گله کنم از حال و روز من بیچاره و درمانده و ره گم کرده ای

راز دلم را به درخت اگر گویم ریزد همه برگهای سبز و با طراوتش

اسرار دلم اگر نزد دوستی گویم پژمرده سازم آن دل  با صفایش

پس تنها راه چاره آن است که فرو برم بغضم را در دل پژمرده ام

تا که شاید روزی رسد من هم لذت  زیر باران بودن را تجربه کنم

دوشنبه 09 مرداد 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

مرام عشاق دنیا

دل شکستن یار نباشد مرام عشاق دنیا

تنها گذاشتن دلدار نباشد مرام عشاق دنیا

ترک دیدار یار نباشد مرام عشاق دنیا

آزار و اذیت دلدار نباشد مرام عشاق دنیا

بی وفایی به یار نباشد مرام عشاق دنیا

بی توجه ای به دلدار نباشد مرام عشاق  دنیا

جور و جفا به  یاری نباشد مرام عشقاق دنیا

نامردی و ناپایداری نباشد مرام عشاق دنیا

نا امیدی و یاس نباشد مرام عشاق دنیا

جور و جفا و ترس نباشد مرام عشاق دنیا


چهارشنبه 04 مرداد 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

راز و نیاز نهانی عاشق خدا

سحر دارد رمز و رازی بیشمار

زودتر از خواب نازم شوم بیدار

بدون دغدغه شوم نزدیک خدا

بدون ترس و واهمه روم سوی آن یکتا

روحانیت سحر دهد قلبها را جلا

زنگارهای کهنه را از آن قلبها کند جدا

نزدیک و نزدیکتر شوم به آن خدای یکتا

رازهای نهان گویم به آن خدای بی همتا

خالصانه نشینم سر سجاده عشق

از ته قلبم کلام عاشفانه خوانم ز عشق

عشق پاکم در طبق اخلاص نهم ای خدا

برزبات جاری سازم عشق بی ریایم ای خدا

تقدیم معشوقم الله کنم با خلوص و نیت

دائما گویم دوستت دارم با وقار و با متانت

شرم دارم ز اللهم تا که گویم ز عشقم

رازهای نهان دارم تا که گویم به معشوم

دل به دیا زنم و گویم عاشقتم ای خدا

عشق پاکم را بپذیر تو ای خدای دانا و توانا

سر سجاده عشقت نشینم در سحر

کلام عاشقانه بر زبان جاری سازم در سحر

صادقانه و بی ریا به معشوقم الله گویم ز عشقم

ترس و واهمه ای ندارم تا که  گویم به معشوقم

دوستت دارم بیشمار ای خدای قدر و توانا

دوستت دارم  بسیار ای خدای ناصر و دانا

عشق پاکم را نثارت می کنم ای خدای کریم

شب و روز به درگاهت دعا می کنم ای  رحیم

بپذیر عشق من عاشقم و بینوایم ای خدا

تا که  آرام و قرار گیرد دل عاشقم ای خدا

در سحرشوم به عشقت ای خدا بیدار

در سحر پل ارتباطتت شود ای خدا پدیدار

رد شوم از آن پل ارتباط تا رسم به معشوقم

عشق پاک و بی ریایم تقدیم کنم به معشوقم

نوک قله قلبم روم و با صدای بلنند فریاد زنم ای خدا

تا که پژواک صدایم رسد به گوش عاشقان دنیا

همه بدانند که من عاشقتم ای خدای یکتای بی همتا

لحظه ای از عشق خدای یکتای بی همتا  نشوم جدا

                                                 مخلصتم ای خدا




جمعه 30 تیر 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

شکست مقدمه پیروزی است

هر شکست مقدمه ایست تارسیم به پیروزی

 عقب نشینی نکند دانای عاقل در زندگی

باید دستانمان را به زانونمان نهیم و گوییم یا علی مدد

با همت و عزم و اراده بپاخیزیم و ز خدا ی یکتاجوییم صمد

هیچ سختی و مشکلی از پای در نیاورد دانای عاقلی

  هرشکست مقدمه ای است تا پلی زنیم به پیروزی

اگر ز هر مشکل یا سختی پا پس کشید و شد نا امید

هرگز درز ندگانی به اهدافمان نرسیم و نیابیم امید

شکستی که توام با غم و غصه باشد نبیند زنگ پیروزی

ز غم و غصه باید فاصله گیرید تا زنید چنگ به پیروزی

گر ز هر شکستی کند آدمی عقب نشینی

 دائما زانوی غم بغل گیرد  در زندگانی

 پیروز کسی است با یک شکست نکند عقب نشینی

ز هر شکستی عبرت گیرد و نهراسد در هر زمانی

اگر آدمی طول حیات کوشد و پیروز شود در زندگی

سخترین شکستها را به زانو در آورد و یابد پیروزی

پیروزی زمانی شود با ارزش نزد آدمی در زندگی

تک تک موانع سر راه را بردارد و نکند گله آدمی

زندگی زمانی زیبا و دلنشین است و خواستنی

ز هر مشکلی نهراسیم و  نکنیم عقب نشینی

زورق زندگی زمانی رسد به ساحل امنی روزی

با باد و باران و طوفان دست و پنجه نرم کند آدمی


دوشنبه 26 تیر 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

کینه و نفرت

بدترین بلای خانمان برانداز است کینه و نفرت

دل همنوعی بدرد آورد و هرگز ندارد معرفت

با کینه و نفرت شوید دور ز خدای کریم و رحیم

ز خالقتان فاصله گیرید و شوید یار شیطان رجیم

بدترین آفت مهر و محبت است کینه و نفرت

چونکه باعث شود فاصله گیرید ز انسانیت

با کینه و نفرت می توان شکست دلها را

هیچ بند زنی به روز اول در نیاورد آن قلبها را

 کینه و نفرت باعث شود از زندگی نبریم لذت

دل همنوعمان به درد آوریم ز کینه و نفرت

با کینه و نفرت به سراغ آدمی آید حسادت

رفیق و شفیق حسادت است کینه و نفرت

با کینه و نفرت شود پژمرده گلهای محبت

بین همه نفاق و جدایی  اندازد کینه و نفرت

کینه و نفرت دور سازد آدمی ز خدای یکتا

به شیطان ملعون روی آورد و شود یکه و تنها

با کینه و نفرت شوی همچو حیوان وحشی

بی رحم شوی خون همنوع در شیشه ریزی

ز کینه و نفرت گیریم فرسنگها فاصله ز مهر و محبت

قلبهایمان روز به روز سیاهتر شود با کینه و نفرت

کینه و نفرت دور سازد آدمی را ز جاده امن الهی

بین قلبهای آدمی اندازد فاصله و نفاق و جدایی


جمعه 23 تیر 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

مجنون من مخلوقم و عشقم خالق یکتا

مجنون من مخلوقم و عشقم خالق یکتا

معشوق تویی عاشق من مخلوق بی نوا

معبودم الله آن خدای یکتا و امیدم باریتعالی

جان خود نثار معبودم کنم که باشد حق تعالی

ز عشق معشوقم الله شدم بی تاب و توان

کوی و برزن گردم سراغ یار گیرم ز پیر و جوان

آواره هر بیان و دشت و صحرایم من عاشق خدا

به هر جا بنگرم بینم رد پایی ز معشوق پر بها

دلم می خواهد تا گیرم آرام و قرار کنار معشوقم

تا به آ رامش رسم و نثار معشوق کنم عشقم

دائما بوی عطر معشوق رسد به مشام عاشق

بی تاب و توان شود و گیرد ز هر کس سراغ معشوق

عشق خدا را هرگز نتوان کرد مقایسه با عشقی

چونکه عشق خدا بی ریا است و پاک و آسمانی

عشق طعمه ای است معشوق پاشد سر راه عاشق

پهن کند آن طعمه لذیذ را تا کند شکار آن معشوق

حاکم مطلق قلبش شود آن معشوق پر بها ز عشق

به هر سو که بخواهد ز نیروی عشق جذب کند آن عاشق

شیرین ترین و لذیذترین طعمه دنیا است عشق

معشوق سر راه گذارد تا به سوی خود کشد عاشق

در بند و اسارت عشق کند عاشق را زندانی

زیباترین بند و  اسارت باشد آن عشق جاودانی

عاشق با رغبت قدم نهد به آن بند تا شود زندانی

تا ابد در کنار معشوق آرام و قرار گیرد در زندگانی

هیچ اراده ای ز عشق معشوق ندارد عاشق

به هر سو که بخواهد می کشاند او را  ز عشق



به

چهارشنبه 21 تیر 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

خدا

خدا حق است و حقیقت قلبی

خدا نور است و هدایت الهی

خدا رحمت است و راهنمای مخلوق فانی

خدا عظمت است و شکوهش باور نکردنی

خدا حکمت است و درکش نهانی

خدا عشق است و حس درونی

خدا کریم است وفهیم و جاودانی

خدا رب است و فهمش دورزهرذهنی

خدا بخشنده است و رحیم ومهربان

خدا برکت است و ز پیر و جوان

خدا امید است در دل مخلوقات زمینی

خدا نعمت است و دوست داشتنی

دوشنبه 19 تیر 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

 



این وبلاگ شامل دلسرود های کوتاه و بلند من است که بیشترشان را در دل سیاه شب سروده ام باید بگویم این دلسرودها همه جوششی و مثل جرقه ای به ذهنم امد و من نوشتم.
ffathi01234@gmail.com


 

 

 مریم آن معصوم بی گناه
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 مهدی جان مولای من
 حراجی احساس
 آسمون دل
 عاشق شوریده
 حسین ز جبر زمانه ترک کرد حجش را یکباره
 مسکن قوی
 زر و زور

 

مهر 1398
مرداد 1398
خرداد 1398
اردیبهشت 1398
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
مرداد 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
شهریور 1394
آذر 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391

 

فرخ لقا فتحی

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران