دلسروده های من

شامل اشعار کوتاه و بلندم


مجنون من مخلوقم و عشقم خالق یکتا

مجنون من مخلوقم و عشقم خالق یکتا

معشوق تویی عاشق من مخلوق بی نوا

معبودم الله آن خدای یکتا و امیدم باریتعالی

جان خود نثار معبودم کنم که باشد حق تعالی

ز عشق معشوقم الله شدم بی تاب و توان

کوی و برزن گردم سراغ یار گیرم ز پیر و جوان

آواره هر بیان و دشت و صحرایم من عاشق خدا

به هر جا بنگرم بینم رد پایی ز معشوق پر بها

دلم می خواهد تا گیرم آرام و قرار کنار معشوقم

تا به آ رامش رسم و نثار معشوق کنم عشقم

دائما بوی عطر معشوق رسد به مشام عاشق

بی تاب و توان شود و گیرد ز هر کس سراغ معشوق

عشق خدا را هرگز نتوان کرد مقایسه با عشقی

چونکه عشق خدا بی ریا است و پاک و آسمانی

عشق طعمه ای است معشوق پاشد سر راه عاشق

پهن کند آن طعمه لذیذ را تا کند شکار آن معشوق

حاکم مطلق قلبش شود آن معشوق پر بها ز عشق

به هر سو که بخواهد ز نیروی عشق جذب کند آن عاشق

شیرین ترین و لذیذترین طعمه دنیا است عشق

معشوق سر راه گذارد تا به سوی خود کشد عاشق

در بند و اسارت عشق کند عاشق را زندانی

زیباترین بند و  اسارت باشد آن عشق جاودانی

عاشق با رغبت قدم نهد به آن بند تا شود زندانی

تا ابد در کنار معشوق آرام و قرار گیرد در زندگانی

هیچ اراده ای ز عشق معشوق ندارد عاشق

به هر سو که بخواهد می کشاند او را  ز عشق



به


چهارشنبه 21 تیر 1391  توسط ffathi31  | ارسال نظر(0)

 

 



این وبلاگ شامل دلسرود های کوتاه و بلند من است که بیشترشان را در دل سیاه شب سروده ام باید بگویم این دلسرودها همه جوششی و مثل جرقه ای به ذهنم امد و من نوشتم.
ffathi01234@gmail.com


 

 

 مریم آن معصوم بی گناه
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 کاش عمر آدمی رقص نور بود
 مهدی جان مولای من
 حراجی احساس
 آسمون دل
 عاشق شوریده
 حسین ز جبر زمانه ترک کرد حجش را یکباره
 مسکن قوی
 زر و زور

 

مهر 1398
مرداد 1398
خرداد 1398
اردیبهشت 1398
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
مرداد 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
شهریور 1394
آذر 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391

 

فرخ لقا فتحی

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران